سیدارتها داستان تحول معنوی یک مرد هندی برهمن است که در دوران هند باستان و همزمان با بودا زندگی میکند. سیدارتها پسر برهمنی است که از درسهای پدر و فرهیختگان دیگر دین، روحش آرامش نمیگیرد و در جستوجوی یافتن خودش است. او میفهمد که آموزش کافی نیست و باید خودش جست وجو کند و راه را طی کند تا بتواند بر خود چیره شود.
سیدارتها پس از سالها سختی، زندگی مادی را هم تجربه میکند و میفهمد که زندگیاش را بیهوده سپری کرده برای همین تصمیم میگیرد به به زندگیاش خاتمه دهد اما ناگهان به یاد کلامی در دعای برهمنان میافتد و مسیر زندگیاش تغییر میکند.
قهرمان اغلب داستانهای هسه شخصی است در جستوجوی خویش و در پی یافتن بهترین راه زندگی و سازگاری با عالم هستی. هرمان هسه را میتوان جوانی جاودانه دانست، در سفر به سوی حقیقتی همیشه پرسشانگیز. هرمان هسه در سیدارتها نشان میدهد که انسان راه خودشناسی را باید خودش پیدا کند و تمام جست وجوی انسان در جهت یافتن خود است.
ارسال نظر